محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
130
تحفه خانى ( فارسى )
و اگر مركب از ماده و صورت باشد غذاى ذو الخاصيته است و در تركيب اگر جانب كيفيت غالبست در اسم تقدير دوا بر غذاست و دواى غذاى مىنامند و در اسم تقديم جانب غالب مىكند بر مغلوب و آنچه تاثير بجمله جوهر خود مىكند و آن آنست كه فعل او به صورت نوعيه است مثل قوت جاذبه سقموئيا مر صفرا را و آنچه مركب به آن مستعد بقبول اين خاصيه شده است مزاج است زيرا كه در حكمت مبيّن و مقرّر شده است كه بعد از حصول مزاج مركب مستعد قبول فيضان صورت و نفس مىشود از غذا و خاصيت مترتب بر آن مىشود چنانچه ذو الخاصيات مذكور است و يا هيچ مزاج كيفيت از كيفيات اولى نيست كه آن قوت فعليست و يا قوت انفعاليست و قوت گاهى ملائم مزاج انسانست و گاهى منافى مزاج اوست مثال ملائم قوت حاصله مثل فادزهر كه مثال منافى قوت سمى حاصله در پيش صالحه پيشترك به آن اشارت رفت و مراتب ادويه در قواى كه بحسب كيفيات اربعه است چهار است اول مثلا تسخين در مركب طبيعى بر وجهى كه بىتكرار و اختيار بيشتر ازو حاصل نهشود و ثانى اقوى ازو امّا بر وجهى كه اختيار او بحدّ اضرار نهرسد مگر آنكه بتكرار باضرار انجامد و يا بيشتر افتد و ثالث آنست كه فعل او بالذات موجب ضرر بيّن است ليكن باهلاك نمىانجامد و رابع آنست كه تناول او اختيار او بالغ بحدّ اهلاك است و اين خاصيت ادويه سمّيت و مقيس اليه در تناول مقدار معتدل به بدن معتدل المزاج است و اول كه بدن متعدل المزاج در مقدار معتدل متاثر نشود معتدل است و ثانى كه متاثر شود و اثر مختفى باشد مگر بتكرار درجهء اولى است و ثالث كه متاثر شود و اثر ظاهر باشد و متضرر نهشود مگر بتكرار درجهء